السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

226

تفسير الميزان ( فارسي )

نشده شما به زبان نياوريد و از آن نپرسيد و همانطورى كه خدا و رسولش از آن ساكتند شما نيز سكوت كنيد ، زيرا مردانى كه قبل از شما بودند و هلاك شدند هلاكتشان از همين جهت بود كه زياد نزد پيغمبر خود آمد و شد مىكردند ، و مرتبا از او چيز مىپرسيدند ، و همين باعث شد بار تكليف بر آنان دشوار شده و ريسمان از زير بار دين كشيده و يكباره گمراه شدند ، آن گاه دنبال فرمايش رسول اللَّه ( ص ) اين آيه نازل شد : * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ . . . » ) * « 1 » . مؤلف : اين داستان را عده اى از راويان خبر از ابى هريره و ابى أمامه و ديگران نقل كرده‌اند ، و در كتب اماميه از قبيل مجمع البيان و غيره نيز روايت شده است « 2 » . اين روايت با بيانى كه ما سابقا گذرانديم و گفتيم : مراد از اشياء جزئيات احكام دين است نه امور غيبى ، به خوبى تطبيق دارد . و نيز در الدر المنثور است كه ابن جرير و ابن ابى حاتم از سدى نقل مىكنند كه در تفسير آيه شريفه * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ . . . » ) * گفته است روزى از روزها رسول اللَّه ( ص ) ناراحت شد و در همان حال به خطبه ايستاد و فرمود : تا مىتوانيد از من پرسش كنيد ، زيرا هيچ سؤالى از شما نيست مگر اينكه من شما را به جوابش خبر مىدهم ، مردى از قريش از قبيله بنى سهم بنام عبد اللَّه بن حذاقه كه مردم در اينكه پدرش كيست حرفها داشتند برخاست و عرض كرد : يا رسول اللَّه پدر من كيست ؟ . حضرت فرمود : پدرت فلانى است ، ( و همان پدر معروفش را نام بردند ) عمر بر خاست و پاى رسول اللَّه ( ص ) را بوسيده و عرض كرد يا رسول اللَّه از پروردگارى خدا و رسالت تو و پيشوايى قرآن خوشنود شديم ، و خيلى معذرت مىخواهم اميدوارم عفو بفرمائيد ، خدا از تو عفو كند هم چنان پوزش مىطلبيد تا رسول اللَّه ( ص ) راضى شد ، در همين روز بود كه حضرت فرمود : « الولد للفراش و للعاهر الحجر » « 3 » و نيز در همين روز بود كه آيه : * ( « قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ » ) * نازل شد « 4 » . مؤلف : اين روايت به طرق زياد و به بيانات مختلفى نقل شده و با بيانى كه ما در سابق براى آيه كرديم قابل انطباق نيست .

--> ( 1 ) در المنثور ج 2 ص 335 . ( 2 ) مجمع البيان ج 4 ص 250 . ( 3 ) فرزند تنها از آن فراش و بستر زناشويى است ، و براى زنا كار سنگ است . ( 4 ) الدر المنثور ج 2 ص 335 .